هنوز يك ماه از زمستان باقي مانده است اما در كوچه و خيابان شكوفه ها و برگهاي سر زده از شاخه ي درختان نويد بيداري زود هنگام طبيعت را در شهر تهران مي دهد. امسال زمستان، باران و برف سفرنامه اي تازه براي تهران ننوشتند و شايد زمين در تشويش بي مهري آسمان، دستان بلند درختان را براي دعا آراسته به پاكي شكوفه ها و برگها كرده است.
به قول سهراب سپهري (تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همت کن و بگو ماهی ها ,حوضشان بی آب است)
رفته بودم سر حوض
تا ببینم شاید عکس تنهایی خود را در آب
آب درحوض نبود
ماهیان می گفتند:
هیچ تقصیر درختان نیست
ظهر دم کرده تابستان بود پسر روشن آب, لب پاشویه نشست
و عقاب خورشید, آمد او را به هوا برد که برد
به درک راه نبردیم به اکسیژن آب
برق از پولک ما رفت که رفت
ولی آن نور درشت
عکس آن میخک قرمز در آب
که اگر باد می آمد دل او پشت چین های تغافل می زد
چشم ما بود
روزنی بود به اقرار بهشت
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همت کن
و بگو ماهی ها ,حوضشان بی آب است
باد می رفت به سر وقت چنار
من به سر وقت خدا می رفتم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۳ ساعت 15:40 توسط وحدتی
|
با دلارامی مرا خاطر خوش است ××××× کز دلم یکباره برد آرام را