یکی از دسته بندیهای کلی برای روش های تحقیق ِتقسیم روش تحقیق به دو دسته کمی و کیفی است..

در اینجا ما بطور اجمالی در باره فلسفه روش و روش تحقیق کمی صحبت می کنیم :

تعریف روش:

مجموعه ای از ابزارهای شناختی نظام مند است که انسان ها برای شناخت جهان پیرامونی خود به کار می گیرند:  البته همه انسانها تا اندازه ای دارای لااقل بخشی از این ابزارها ولو به صورت ناخود آگاه هستند، یک آدم عادی که به میهمانی می رود در طول این میهمانی  برای شناختن محیط خود از ساز و کار هایی استفاده می کند، سئوال هایی مطرح می کند و تلاش می کند که به آنها پاسخ دهد و برای خود استراتژی هایی تعیین کند که عمدتاً به ایجاد روابط اجتماعی مربوط می شوند: رفتارهایی چون محبت،  در معنایی نوعی شبه روش استراتژیک هستند که با هدف پردازش، حفظ یا تقویت یک رابطه اجتماعی و یا رسیدن به یک هدف اجتماعی انجام می گیرند: اما این ها را نمی توان  روش دانست زیرا در این کار سهم بالایی از خود انگیختگی و ناآگاهی وجود دارد: مانند سئوالاتی که از قبل حدس می زنیم : کلیشه های شناخت در بسیاری موارد تنها راه ارتباط ما  با واقعیت هستند، کلیشه های شناختی اشکال تقلیل یافته فرایند شناخت به حسب می آیند: این ها ابزار های شناخت متعارف یا خود انگیخته اند:

در جامعه شناسی آنچه اتنومتدولوژیEthnomethodology نام گرفته است معمولاً بر همین نوع از شبه روش ها کار می کند: در این رویکرد درباره این بحث می شود که آدم های عادی چگونه رابطه برقرا می کنند و رفتارها را با هم تنظیم می کنند: ریتزر و گارفینگل در این زمینه مثالهای زیادی دارند: برای نمونه اتنومتدولوژیست ها بر روی آن کار کرده اند که آدم ها چگونه از پشت تلفن همدیگر را می شناسند؟ یا  هنگام راه رفتن ، سرعت و آهنگ خود را با یکدیگر تنظیم می کنند؟ که این اعمال  اغلب سازوکارهای خودکار شناختی هستند اما متدولوژی نیستند:

روش در حوزه علم و پژوهش:

روش در حوزه علم و پژوهش یک امر خود آگاهانه و ساخته شده است: وقتی می گوییم روش کیفی یعنی روش خودآگاهانه ، روش خودانگیخته چندان معنایی ندارد و یک پژوهشگر زمانی وارد متد می شود که آگاهانه عمل کند و چیزی را بسازد: در نوشتن مقالات علمی اولین چیزی که مهم است اینست که شما چه چیزی را می سازید ، مفهوم ساختن باید در ذهن شما باشد:

چگونه می توان در ذهن ساخت و آگاهانه ساخت؟ اینها حداقل سئوالاتی است که باید پیش از شروع کار از خود بپرسیم: باید بدانیم چه چیزی می خواهیم تولید کنیم ؟ هرکدام از این تولیدات کالای متفاوتی است : مثلا در روزنامه نگاری ما یادداشت نویسی ، گزارش نویسی ، مصاحبه و خبرنویسی داریم که هر یک نگارش و محتوای خاص خود را می طلبد : در دانشگاه نیز بین مقاله ، کتاب و رساله تفاوت هست: فرق اینها مانند ساختمانهای مختلف است:این تفاوت هم صوری است هم محتوایی و اگر بخواهیم بین صورت و محتوا تفاوت قائل شویم باید صورت در اولویت باشد ، در متد محتوا خواه ، ناخواه محتوا را در خود دارد: ولی عکس این مطلب صادق نیست و شما نمی توانید هر چیز را بسازید و بعد از آن کارکرد بخواهید: در متد باید فرم را به محتوا اولویت داد:

بازتابندگی :

در روشهای پوزیتیویستی، داده ها  بر اساس سئوال و جواب های  مختلفی به دست می آیند که به سادگی قابل دستکاری هستند و دستکاری نیز می شود:اصولا باید دانست که پژوهشگر نمی تواند بی طرفانه عمل کند و  هر اندازه بیشتر دچار این توهم شود که نزدیکی(تجانس) یا عدم نزدیکی(عدم تجانس) او به موضوع تحقیق تاثیری بر کار ندارد به صورت متناقضی تاثیر آنها بیشتر می شود: و برعکس : ما باید دائما خود را جای فرد ی جامعه مورد پژوهش بگذاریم و رابطه خود را با آن فرد یا گروه تحلیل کنیم: این امر را امروز بازتابندگی Reflexivityمی گویند یعنی بازتابی که بین پژوهشگر و موضوع پژوهش اتفاق می افتد: باید رفتار فرد وطرف مقابل را دائما تحلیل کرد و نتیجه این تحلیل را در کل روش مورد استفاده به کار برد تا به واقعیت نزدیکتر  شد:

وقتی آگاهانه چیزی را می سازیم باید روش های ساخت و ساز را بشناسیم و روش چیزی است که باید آموخت: روش بداهه سازی نیست و ما بداهه نوازی متدولوژیک نداریم: قبل از اینکه کاری تولید شود باید در ذهن شما ساخته شود:

چارچوب نظری :

چارچوب نظری یعنی نقشه ذهنی که شما برای ساخت موضوع پژوهش دارید: در اینجا ما با سه مفهوم روبرو هستیم:

سه مفهوم : پیشینه ، پرسش و یافته

سه مفهومی که باید با هم در یک رابطه منطقی قرار گیرند: اصولا باید بر این نکته تاکید کنیم که در علوم اجتماعی کمتر ممکن است موضوعی پیدا شود  که کسی بر روی آن کار نکرده باشد و ما تقریباً هیچ وقت در این علم از نقطه صفر حرکت نمی کنیم : برعکس ما در علوم اجتماعی دائما بر روی چیزها یی کار می کنیم که بارها و بارها با رویکردها و روش های مختلف بر آنها کار شده است و همیشه پیشینه ای وجود دارد : رابطه پیشینه با پرسش از لحاظ متد این است که چه چیزی در پیشینه نیست که باید باشد ( بیشتر از آن چیزی باشد که هست)

تحقیق ما چه چیزی به دانش موجود اضافه می کند ؟ اما اول باید این مساله را بدانیم که دانش موجود چیست و شناخت اولیه از موضوع داشته باشیم :هنگامی که پژوهشگری عنوان می کند چیزی برای موضوع پژوهش پیدا نکرده است و پیشینه ای نیافته این ضعف متدو لوژیک او را می رساند :

کمی و کیفی چیست ؟

حال تلاش کنیم به این پرسش پاسخ دهیم که مساله کمی و کیفی چیست ؟مساله کمی و کیفی در این است که کمیت ظاهر حقیقی تری داشته وکیفیت ظاهر نسبی تری به کار می دهد: علوم طبیعی بر پایه روش کمی و پوزتیویستی استوار شده اند: روش پوزتیو یعنی تنها چیزهایی را باید در تحلیل خود مورد توجه قرار داد که وجود داشته و اثبات شده باشند: چیزی که وجود ندارد  و قابل اثبات نباشد که وجود ندارد نمی تواند مبنای روش پوزتیو باشد: مثالی از  پزشکی بیاوریم : پزشک بر اساس نبود چیزی حکم صادر نمی کند و قاضی اگر در فرایند قضاوت سندی را بصورت غیر قانونی بدست آید مورد بحث قرار نمی دهد :امر پوزتیو اگر در فرایند پوزتیو نباشد پوزتیو نیست:

روش کمی از یک اصل اولیه حرکت می کند که اصل اولیه بر این فرض استوار است که اعداد دارای وجود خارجی بدیهی هستند ولی چیزی که عدد نیست دارای وجود خارجی بدیهی نیست و باید آن را حذف کرد: روش کمی روشی است که داده های کمی را جمع آوری می کند ولی در شرایطی که اصول اولیه را بپذیرد: ( ما در شرایطی می توانیم که تعداد دانشجویان n  نفر است که واحد تکرار پذیر دانشجو را بپذیریم:)

نقد روش کیفی بر کمی:

روش کمی از این پیش فرض حرکت می کند که در موقعیت تعریف شده، حقیقت است: ولی استفاده از داده های پوزیتیو  لزوما به معنی استفاده در یک چارچوب حقیقی  نیست: نظر سنجی ها آشکارترین شکل سو استفاده از روش کمی است:

روش کمی چه ایرادی از روش کیفی می گیرد؟

اولین ایراد دلبخواهی بودن روش کیفی است و ایراد بعدی تفسیر پذیری بیش از اندازه روش های کیفی است: نقطه حمله به روش کیفی عموما به موضوع عدم امکان تعمیم پذیری آنها مربوط می شود: چه چیزی ثابت می کند نتیجه پژوهش کیفی تعمیم پذیر است؟ اما روش کیفی اصولا بر اساس دیگری استوار است ، انسانها متفاوتند و  تبدیل به واحدهای یکسان نمی شوند ، باید به شکل ژرف و عمیق با هریک از آنها وارد  گفتگو و ارتباط شویم .


 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 14:36  توسط وحدتی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
با دلارامی مرا خاطر خوش است ××××× کز دلم یکباره برد آرام را

و اما درباره بنده ای کوچک به قول سيد مهدي شجاعي چیزی جز این ندارم که بگویم:

خدایا اگر بد کنیم ترا بنده خوب بسیار است. تو اگر مدارا نکنی ما را خدای دیگر کجاست؟

نوشته های پیشین
هفته اوّل اردیبهشت 1393
هفته سوم اسفند 1392
هفته سوم دی 1392
هفته سوم اسفند 1391
هفته دوم اسفند 1391
هفته اوّل مرداد 1391
هفته دوم تیر 1391
هفته اوّل خرداد 1391
هفته اوّل اردیبهشت 1391
هفته سوم فروردین 1391
هفته سوم مهر 1390
هفته دوم اردیبهشت 1390
هفته چهارم فروردین 1390
هفته دوم اسفند 1389
هفته چهارم آذر 1389
هفته اوّل آذر 1389
هفته دوم آبان 1389
هفته اوّل آبان 1389
هفته چهارم مهر 1389
هفته اوّل مهر 1389
هفته سوم شهریور 1389
هفته اوّل شهریور 1389
هفته چهارم خرداد 1389
هفته چهارم اردیبهشت 1389
هفته سوم اردیبهشت 1389
هفته اوّل اردیبهشت 1389
هفته سوم فروردین 1389
هفته دوم فروردین 1389
هفته اوّل فروردین 1389
هفته چهارم اسفند 1388
هفته سوم اسفند 1388
هفته دوم اسفند 1388
هفته اوّل اسفند 1388
هفته چهارم بهمن 1388
هفته سوم بهمن 1388
هفته دوم بهمن 1388
آرشيو
پیوندها
آبي ناگهان
تفسیر قرآن
کارگاه مجازی ادبیات
در حریم دل
سنگچين (شعرها و نوشته های سعید بیابانکی)
كرشمه
دنياي سايه ها(كتي)
Genres(پيمان)
زندگي
عشق عليه السلام
سال هاي تا كنون
وب نما(فرهنگ و ارتباطات)
بنگاله
بايد سلام كرد...
در کوچه های شعر گناباد
فصل فاصله ها2
مويه هاي آمويه
طوفان بي ملاحظه
غزل آباد
ریحانه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM